يحيى بن احمد عبد الله السيهرندى

136

تاريخ مبارك شاهى ( فارسى )

گشتند - و هركرا مخالف ميديد بهر طريق كه ميتوانست پيش سلطان مرحوم گذرانيده « 1 » بعضى را تلف ميكرد - و بعضى را بىدستگه گردانيده - آخر كار به جائى رسيد كه هرچه خانجهان مىگفت سلطان مرحوم همان مىكرد - ازين سبب كار مملكت فتور مىگرفت - و هر روز نقصان ميشد - روزى خانجهان پيش سلطان مرحوم عرضه داشت « 2 » كه شاهزاده محمد خان بعضى امرا و ملوك چنانچه درياخان بن ظفر خان امير گجرات و ملك يعقوب محمد حاجي اخور بك و ملك راجو و ملك سماء الدين و ملك كمال الدين پسر « 3 » ملك عمر عارض بندگان خاص را با خويش يار كرده ميخواهد كه « 4 » فتنه انگيزد - سلطان مرحوم چون همه كارها بحوالهء خانجهان گذاشته بود به غير فكر و تامل فرمان داد تا ايشان را دست آرد - اين خبر بسمع شاهزاد محمد خان رسيد - چند روز در سراى نيامد - هرچند خانجهان طلب ميفرستاد او عذر ميكرد - خانجهان به بهانهء حساب بقايا دريا خان بن ظفر خان امير مهوبه را موقوف درون خانهء خود داشته - ازين سبب شاهزاده را خوف و هراس زياده‌تر گشت - پيش سلطان مرحوم كيفيت خويش بازنمود - سلطان او را نيز فرمان داد تا خانجهان را دور كند - درياخان بن ظفر خان را خلاص دهد - شاهزاده محمد خان ساخته - ملك يعقوب آخور بگ اسپان پايگاه را به تمام و ملك قطب الدين « 5 » فرامرز شحنه پيل همه پيلان را با عمارى و برگستوان بر شاهزاده آوردند - بندگان فيروز شاهي و امراى ديگر و خلق شهر نيز بيشترى به او يار شدند - در ماه رجب سنه تسع و ثمانين

--> ( 1 ) M . گردانيده ( 2 ) M . عرضه داشت كرد ( 3 ) M . كمال الدين پسران ( 4 ) M . omits كه ( 5 ) B . قطب الدين شيخ فرامرز